


این نگهبان سکوت
شمع جمعیت تنهایی
راهب معبد خاموشی ها
حاجب درگه نوميدی
سالک راه فراموشی ها
چشم بر راه پیامی و پیکی
گرمی بازوی مهدی نیست
خفته در سرای پر ارامش یاس
که نه بیدار شود از نفس گرم امید
سر نهاده است ببالین شبی
که فریبش ندهد عشوه خونین سحر
ای پرستو برگرد
ای پرستو که پیام اور فروردینی
بگریز از من
از من بگریز
باغ پزمرده پامال زمستانها
چشم بر راه بهاری نیست
گرد اشوبگر خلوت این صحرا
گرد بادیست سیه
گرد سواری نیست

No comments:
Post a Comment