22 August, 2009

از این شعر دکتر شریعتی خوشم میاد







این نگهبان سکوت




شمع جمعیت تنهایی




راهب معبد خاموشی ها




حاجب درگه نوميدی




سالک راه فراموشی ها




چشم بر راه پیامی و پیکی




گرمی بازوی مهدی نیست




خفته در سرای پر ارامش یاس




که نه بیدار شود از نفس گرم امید




سر نهاده است ببالین شبی




که فریبش ندهد عشوه خونین سحر




ای پرستو برگرد




ای پرستو که پیام اور فروردینی




بگریز از من




از من بگریز




باغ پزمرده پامال زمستانها




چشم بر راه بهاری نیست




گرد اشوبگر خلوت این صحرا




گرد بادیست سیه




گرد سواری نیست

No comments:

Post a Comment